مير تقي الدين كاشاني
320
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
به طوف كوى تو احرام آن كسان بستند * كه سر چو آبله پا نهاده بر دستند كسان كه عهد شكستن نبود مذهبشان * به بخت من همه عهد نبسته بشكستند چه مردن است كه صد زندگى به قربانش * كه از حيات گسستند و در تو پيوستند چو سايه خاكنشين گشتهاند در ره تو * كسان كه در به رخ آفتاب دربستند چرا خورند غم مرگ و زندگى فهمى * جماعتى كه ز ننگ حيات وارستند و له فى الهجويات اى دل سر خورد و خواب بر نِه * نان در انبان خواب و خور نِه آسايش را بگو شبت خوش * در بستر خواب نيشتر نه ز انديشه دمى مباش خالى * ديوان خيال در نظر نه خاموش مباش وز زبانت * دندان بردار و بر جگر نه بار دگر از كلام شيرين * در كام زمانه نيشكر نه مگذار بدر كنند افسار * پالان بر پشت گاو و خر نه با عقربيان مكن مدارا * پا بردُم مار شور و شر نه تا با تو كسى كه برستيزد * خونش شمشير هجو ريزد * * * اوّل وحشى سر فلاكت * سركردهء لشكر فلاكت خوارىكش شهربند شومى * رسوايى كشور فلاكت همزاد شئامت و كعوبت * همشير بردار فلاكت تو بحرى ليك بحر نكبت * تمكين تو لنگر فلاكت چون تو خلفى به طالع شوم * كم زاده ز مادر فلاكت نيكو بنگر كه چون ز جيبت * سر بر زده اختر فلاكت تف بر سر ريش او كه دارد * نكبت دو برابر فلاكت نيكو گفتست آن سخن سنج * آن كو بُردست در سخن ، رنج * * *